X
تبلیغات
رایتل
               صفحه اول
            آرشیو مطالب
                   نسخه موبایل
              ;      فروشگاه میوز
                    پی ام به مدیر


امروز :
     Goddess Of Music
معرفی و دانلود موزیک > عکس > عاشقانه > شعر > طنز > داستان


کتاب موبایل MuseBook - SMS Send نسخه 1.2 - جاوا



ویژگی های این کتاب :
خوندن یکجا ولی ارسال راحت بدون پاک کردن حرف
به این صورت که دریک موضوع که شماره گذاری شده ان رو خونده و به شماره sms مدنظرتون رفته واونوارسال میکنین
به این صورت وقت شمابرای پاک کردن هدرنمیره و اعصابتون هم سرنمیره
موضوعات و تعداد پیام کوتاه ها دراین نسخه
عاشقانه و عارفانه (700) | [Added In v1.2]
سرکاری (237) | [Added In v1.2]
نیمه شب (31)
مناسبتی:
چهارشنبه سوری (8)
سیزده بدر (6)
ایام فاطمیه(29)
تبریک تولد(32)
تولد امام رضا(ع)(16)
داربی (20)
___پرسپولیس (10)
___استقلال (10)
رحلت امام خمینی(13)
روز پدر(50)
روز مادر(40)
روز پرستار(10)
روز معلم(24)
شب یلدا - The Longly Night (17)
شب قدر(42)
شهادت امام جعفر صادق (ع)(17)
عید سعید فطر(32)
عید سعید قربان(27)
عید سعید غدیرخم(21)
عید مبعث حضرت رسول اکرم(ص)(26)
عید نوروز و (75)
ماه رمضان(21)
ماه محرم(56)
نیمه شعبان(40)
کتاب موبایل MuseBook - SMS Send نسخه 1.0 - جاوا


ساعت بدون عقربه گوچی اصل | 8500 تومانکرم حجم دهنده و فرم دهنده سـ.ینه والنسی (دارای مجوز وزارت بهداشت ایران) | 35000 تومان عطر زنانه کریستال سیاه، عطری جادویی | 65000 تومان="ساعت ژل شستشوی واژن اسپانول (گیاه سوسن) برای اولین بار در ایران-دارای مجوز وزارت بهداشت ایران به شماره 21/738 | 30000 تومانبند انداز صورت بانو 2011 | 34900 تومان گن لاغری | 28000 تومانگن لاعزی | 75000تومان درمان قطعی جوش با محلول ضد جوش بای بای Bye Bye | 33000 تومانساعت النگویی ماری Dream | 17900 تومان

برای دیدن اسم و قیمت نشانگر موس رو روی تصویرموردنظرتون نگه دارید




بازدید : مرتبه
تاریخ : یکشنبه 8 آبان‌ماه سال 1390
کمی پس از آن که آقای داربی از "دانشگاه مردان سخت کوش" مدرکش را گرفت و تصمیم داشت از تجربه خود در کار معدن استفاده کند، دریافت که "نه" گفتن لزوماً به معنای "نه" نیست. او در بعد از ظهر یکی از روزها به عمویش کمک می کرد تا در یک آسیاب قدیمی گندم آرد کند.
عمویش مزرعه بزرگی داشت که در آن تعدادی زارع بومی زندگی می کردند. بی سرو صدا در باز شد و دختر بچه کم سن و سالی به درون آمد، دختر یکی از مستاجرها بود؛ دخترک نزدیک در نشست. عمو سرش را بلند کرد، دخترک را دید، با صدایی خشن از او پرسید: "چه می خواهی؟ " کودک جواب داد : "مادرم گفت 50 سنت از شما بگیرم و برایش ببرم."
عمو جواب داد: " ندارم، زود برگرد به خانه ات" کودک جواب داد: "چشم قربان" اما از جای خود تکان نخورد. عمو به کار خود ادامه داد. آن قدر سرگرم بود که متوجه نشد کودک سر جای خود ایستاده. وقتی سرش را بلند کرد، کودک را دید بر سرش فریاد کشید که: "مگر نگفتم برو خانه. زود باش."
دخترک گفت:" چشم قربان" اما از جای خود تکان نخورد. عمو کیسه گندم را روی زمین گذاشت ترکه ای برداشت و آن را تهدید کنان به دخترک نشان داد. منظور او این بود که اگر نرود به دردسر خواهد افتاد. داربی نفسش را حبس کرده بود، مطمئن بود شاهد صحنه ناخوشایندی خواهد بود. زیرا می دانست که عمویش عصبانی است. وقتی عمو به جایی که کودک ایستاده بود، نزدیک شد، دخترک قدمی به جلو گذاشت و در چشمان او نگاه کرد و در حالی که صدایش می لرزید با فریادی بلند گفت: "مادرم 50 سنت را می خواهد." عمو ایستاد. دقیقه ای به دختر نگاه کرد، بعد ترکه را روی زمین گذاشت، دست در جیب کرد و یک سکه 50 سنتی به دخترک داد. کودک پول را گرفت و عقب عقب در حالی که همچنان در چشمـان مردی که او را شکسـت داده بود می نگریست به سمت در رفت. وقتی دخترک آسیاب را ترک کرد، عمو روی جعبه ای نشست و از پنجره مدتی به فضای بیرون خیره شد. این نخستین بار بود که کودکی بومی به لطف اراده خود توانسته بود سفید پوست بالغی را شکست دهد.
نویسنده: ناپلئون هیل
منبع: بیندیشید و ثروتمند شوید




طبقه بندی:
ارسال توسط مهدی
آخرین مطالب
تابلو اطلاعات
Goddess Of Music | Download New MP3 Music

آرشیو مطالب
صفحات جانبی
پیوند های روزانه
امکانات جانبی
جزئیات سیستم شما
دیکشنری آنلاین
نظرسنجی